خیابان گردی در بالا خیابان
شهرآرا آنلاین – هما سعادتمند|
سفر همیشه کولهبرداشتن و پا در رکابِ جاده گذاشتن نیست؛ گاهی چرخزدن در حالوهوای یک کوچه یا یک خیابان است. سفر گاهی ورقزدن آلبوم قدیمی و لبخندزدن به صورتهایی است که سالهاست خاطره شدهاند. سفر گاهی میتواند همه اینها باشد؛ مثلا شهر باشد و محله و پدربزرگ که بقچه لیف و قطیفه و سنگپایش را زیر بغل میزد و آفتاب به صلات ظهر نرسیده، راهی گرمابه میشد. یا مادربزرگ باشد و عطر قوری چایی که مثل تاک تکیده روی دیوار خانه همسایه پهن میشد. سفر میتواند پدر باشد وقتی خانه قیلولهرفته زیر تیغ ظهر تابستان را دقالباب میکرد یا مادر باشد وقتی با زنبیلی از عطرها و بوها از بازارچه به خانه برمیگشت. سفر همه اینهاست وقتی قلب کوچهها و خیابان های قدیمی شهر را قدم میگیری و دنبال خاطرههایت میگردی. ما در چهارشنبه گردی این هفته دست خاطرههایمان را گرفتیم و سری به محلات قدیم مشهد زدیم؛ جاییکه موسفیدکردههای شهر به آن بالاخیابان میگویند. بالاخیابان دیدنیهای فراوان داشت، آنقدر که چشم از تماشایشان سیر نمیشد.
میدان شهدا، ساعت9
در عطر بازارچههای حرم
انتهای خیابان شیرازی تا حرم را که چشم بیندازید در دو سو، امتدادِ هر راهی شما را به کوچهپسکوچههای مشهدِ قدیم میرساند. پیش پایمان در سمت راست، کوچه «باغعنبر» که عطر رونقِ گذشته از آسمان و بام خانههایش پریده، تابلو خورده؛ موسپیدکردهها، خانههای خشتی و ایواندارِ این کوچه را که ارسیهایشان هر صبح رو به بروبیای اهلِ محل باز میشد، به خاطر دارند. سمت گنبد و گلدستهها قدم میگیریم. راه در بوهای مختلفِ زیر بازارچه کِش میآید؛ جیگرکی، فلافلی، عطر ِحرم و بوی زردچوبهِ نشسته بر درگاهِ عطاریها خبر از گرمیِ بازارِ مغازهها میدهد. بالای سرِ حجرههای این خیابان، پنجرههای چوبی رنگوروانداختهای توجه ما را جلب میکند؛ اندک کاشیهای زرد و آبیِ شکستهاش، لکِ پیسی بر صورت زنی میانسال را میماند که از زیبایی زبانزدش کمتر نشانی باقی مانده است.
به میانه خیابان نرسیده، دو درِ چوبیِ بزرگ که رنگِ زردش تازه است اما نتوانسته پیرسالیاش را پنهان کند، دیده میشود. تکه آهنی یکمتری با پنجسانت پهنا مثل کمربندی لبه تا میانه در را پوشانده است. این تکهآهن درواقع قفلِ حجرههای قدیمی بوده که حالا نشانشان را تنها میتوان روی همین یادگارها دید. سایه به سایه این دو در که یکی ورودی حجره و دیگری متعلق به یک کاروانسرای تخریب شده است، وضوخانهای قدیمی با کاشیهای رنگورو رفته وجود دارد که وقف مسجد محله است. آن سمت خیابان «حوضلقمان» با معماریِ چشمنوازش را پشت سر میگذاریم؛ این مسجد یکی از بزرگترین مساجد این خیابان است. به استثنای یکی دو مسجد بزرگ دیگر، باقی مساجد که تعدادشان کم نیست و در کوچههای باریک جا خوش کردهاند، بسیار کممتراژ هستند و درواقع سیمای یک نمازخانه بینراهی را دارند. عموم این مکانها وقف کسبه برای زائران و مسافران است تا بتوانند یومیهشان را به جا آورند.
چهارراهشهدا، ساعت9:15
دیدارِ شاه تبرزین به دست
نبش چهارراه شهدا، آرامگاه نادری قرار گرفته است. این موزهمقبره که مجسمه نادر با تبرزین معروفش، سوار بر اسبی مفرغی با سه سرباز فارس، ترک و لر در میانهاش جا خوش کرده، از مهمترین بناهای تاریخی مشهد است. این مجسمه به دست استاد ابوالحسن صدیقی، پیکرتراش ایرانی در ایتالیا ساخته شده، سپس با کشتی به بندر بوشهر و از آنجا به وسیله راه آهن به مشهد آمده تا در آرامگاه این جهانگشا نصب شود. بنای فعلی آرامگاه هم براساس طرحی از هوشنگ سیحون در سال1335 پیریزی شده است.
این آرامگاه تاحدی شبیه چادری است که نادر، روزگارِ استراحتِ بین جنگهایش را در آن میگذرانده تا از دیاری به دیاری دیگر اسب بتازاند. آرامگاه نادر بهاستثنای مقبرهاش، دو تالارموزه دارد که با راهرو به یکدیگر وصل شدهاند، بازدیدکنندگان میتوانند پساز دیدار نادر، چشم تماشا سمتِ موزهها بکشند؛ تالار شماره یک این بنا به نمایش انواع اسلحههای دوره افشاریه، تابلوهای نقاشی از نادر و جنگهای او، وسایل سوارکاری در عصر افشار و… اختصاص یافته است.
محوطه باغ نادری، ساعت 9:45
بر مزار وطنپرستِ بی سر
اما این همه آن چیزی نیست که در اینجا انتظار شما را میکشد؛ آرامگاه نادر مهمان دیگری هم دارد. روایت است که پساز قتل کلنل محمدتقیخان پسیان سر او را از بدن جدا کردند. جسدش ابتدا در باغ نادری، سپس به دستور قوام در یکی از گورستانهای بیرون شهر دفن شد. پساز برکناری قوام، مردم میهنپرست خراسان در سال1331 جسد کلنل را با احترام و مراسم تشییعی باشکوه، به باغ نادری بازگرداندند. سال1380 هم بنای یادبودی بر مزار وی نصب شد. این بنا به پیکری بدون سر شباهت دارد که دو دست از طرفین آن را در آغوش گرفتهاند.
کوچه جنب آرامگاه، ساعت9:50
در حال و هوای قدیمی
درکنارِ باغ نادری، گرمای سمارِ چند قهوهخانه قدیمی هنوز جان دارد؛ اینجا برای آن عده که بدشان نمیآید کمی از زمان عقبتر بروند و در حال و هوای نشست و برخاستهای زیر بازارچهای و خوشمشربی لوطیهای مشهد قدیم وقت بگذرانند و بعد هم نگاهی در گذرِ انگشترفروشها بچرخانند، میتواند تجربه خوبی باشد.
چهارراه شهدا به سمت حرم، ساعت 10
مسجد کرامت و روزهای انقلابیاش
از خیابان که بگذرید، روبهروی بازار مرکزی درست ابتدای خیابان آیتا… شیرازی13، مسجد کرامت را میتوانید بهراحتی ببینید. مسجد کرامت که در دهه50، به همت حاجیکرامت، سقف و ستون خورده، یکی از مساجد مهم در دوره تحولات انقلاب است که مقام معظم رهبری هم مدتی امام جماعت آن بوده است. کمی پایینتر و با فاصله کمی از مسجد کرامت، بیت آیتا…شیرازی هم میتواند یکی از مکانهایی باشد که شما را بیشتر با فضای مشهد و تحولات سال57 آشنا میکند؛ این مکان در زمان انقلاب محل تجمع مردم بوده و بسیاری از رویدادهای تاریخی آن دوره زیر سقف این خانه رقم خورده است. ناگفته نماند که در این خیابان هر وقت اراده کنید، میتوانید در یکی از رستورانها، آبمیوهفروشیها یا قهوهخانهها غبار خستگی از تن بتکانید.
خیابان آیتا…شیرازی4، ساعت10:10
چهارباغ مشهد و اعیاننشینهایش
بازار مرکزی را که بگذرانید، دو دقیقه قدمزدن شما را به محله چهارباغ میرساند که حالا با نام آیتا… شیرازی4 تابلو خورده است. این محله از غرب به خیابان آزادی، از ضلع شرقی به مجموعه تجاری بازار مرکزی و کوچه تلفنخانه (مخابرات) و از شمال به بالاخیابان و کاروانسرای ملک محدود میشود. قسمت شرقی این محله قدیمی تا کوچه ملک و بازار سنگتراشان (که سال74 و درجریان طرح توسعه حرم تخریب شده) امتداد دارد. علاوهبراین چهارباغ در قسمت جنوبی به بازار بزرگ و مسجد هفتادودو تن، کوچه ارگ و کوچه شوکتالدوله و کوچه پنجه یا همان خیابان خسروی نو میرسد. از خیابان مخابرات میتوانید به میدانگاهی چهارباغ بروید و پساز پشتسرگذاشتن کوچه ملک، خودتان را به کوچهای برسانید که دارالشفای حرم در آن قرار گرفته است. این پیادهروی کمتر از 10دقیقه زمان میبرد.
بست شیخ طوسی، ساعت10:20
در نقشفیروزههای مسجد شاه
پشت دارالشفا در ابتدای بازار بزرگ، کاشیفیروزههای گنبد و گلدسته «مسجد شاه یا هفتادودوتن» زیر تیغِ آفتاب نرمِ زمستان، چشم آسمان را سرمه میکشد. متأسفانه این همه زیبایی را تنها میتوان از بیرون تماشاچی بود؛ زیرا درِ آن سالهاست که بهبهانه بازسازی روی عموم مردم بسته شده است. اما بد نیست که بدانید عمر این مسجد که برخی آن را مقبره امیرغیاثالدین ملکشاه میدانند، پهلو به قرن نهم هجری(دوره حکمرانی تیموریان) میزند. بدنه مناره پوشیده از کتیبههایی به خط ثلث با کاشی سفید و زمینه لاجوردی است. قسمتهایی از دو رواق شمالی و جنوبی کمرپوش شده است و حجرههایی در طبقه دوم این رواقها ساختهاند؛ از این بنا مدتی بهجای خانقاه و از حجرههای طبقه بالای آن برای ریاضت و چلهنشینی استفاده میشده است. در این بنا کتیبهای وجود دارد که آن را بهدلیل نوع کاشیکاری و خط، از شاهکارهای هنر تیموریان میدانند. سطح داخلی گنبد تزیینات نقاشی زرنگار ظریفی داشته است که قسمتهایی از آن بهصورت رنگپریده هنوز مشاهده میشود.
حمام مهدیقلیبیگ، ساعت10:25
حمام دیروز، موزه امروز
درکنار مسجد، درِ حمامشاه یا مهدیقلی بیک که این سالها با کاربری موزه مردمشناسی رنگورو عوض کرده، پذیرای بازدیدکنندگان است. نام این حمام در فهرست بزرگترین گرمابههای ایران قرار دارد. این حمام زیبا بهدستور مهدی قلیبیک جانیقربانی یکی از امرای ترک خراسان ساخته و وقف شده است. داخل حمام مهدیقلیبیک از هفت بخش مختلف تشکیل شده است که هریک کارایی متفاوتی دارند و روی سقف گنبدی و مدور آن در قسمت سربینه (رختکن) نقاشیها و طرحهای بینظیری که بیانگر داستانهای مختلفی از شاهنامه و زندگی روزمره مردم است، به چشم میخورد. این حمام 13لایه نقاشی در دورههای مختلف تاریخی دارد که در بخشهایی میتوان آنها را مشاهده کرد. آخرین دوره مربوطبه عصر قاجار است. بهتر است برای دیدن آن سحرخیز باشید؛ زیرا فقط تا ساعت 12:30 برای بازدید فرصت دارید.
بازار فرش، ساعت11
عروسِ هزاررنگ و نقشِ شهر
مقصد بعدی بازار فرش است. برای رفتن به این بازار نیاز نیست مسافت چندانی را طی کنید. بیرون موزه مردمشناسی که بایستید و سر بچرخانید، سمت راستتان چند پله میبینید که ورودیِ انتهای بازار فرش است. این بازار که پیرسالیاش را میتوان تا عهد تیموری کشاند، قدیمیترین بازار فعلی مشهد است که هنوز حجرههایش در بروبیای مشتریها نفس میکشد. بازارچه تاریک و اندکروشناییاش را وامدار چراغ مغازههای فرشی است که حجرهدارش پای چرتکه نشسته و باغ پرترنج قالی را مظنه میزند. چشمت بیشتر روی مخمل رنگهایی که از پشت ویترین شیشهای مغازهها لاجوردی، سرخ، گلی و گلبهی شانه به شانه هم نشستهاند، میدود. اکثر حجرهدارها موسپیدکرده همین جا هستند و قدیمیِ مشهد. بازار به نیمه نرسیده، یک آبانبار متروکه پیشرویتان قرار میگیرد. این بازار که اوج شکوفایی معماریاش را در دوره صفویه تجربه کرده، پیش از این سالها، زیر سقف گنبد چوب و خشتیاش، همسایه دیواربهدیوار چند مسافرخانه و مهمانپذیر هم بوده است، اما صورت همه این زیباییها در آتشی که دهه40 به جانش میاُفتد، میسوزد و از آن دوران به بعد رؤیای سپیدِ دوباره سرپاشدن را در طرح بازسازیهای مختلف دیده، اما آن بازار فرش سابق نشده است.