مجله گردشگری

افسانه هایی که به توس جان می دهد

توس

توس؛ پهلوان نامدار و ماندگار

ولایت توس در تاریخ اسطوره ای ایران جایگاه ویژه ای دارد. برخی روایات اساطیری، بنای آن را به «جم» نسبت داده اند و «آن گاه که توس ساخته جمشید ویران شد، توس بن نوذر به آبادی آن پرداخته و نام خویش بر آن نهاده است.» اما در شاهنامه فردوسی آمده است که «توس را کی خسرو به توس بن نوذر بخشید و کیکاووس گنجی به نام عروس در آن نهاد و کیخسرو هنگام وداع وصیت کرد، تا آن را به زال و رستم و گیو بدهند.»

درباره شخصیت «توس»، پهلوان و سپهسالار ایرانی که نامش از هزاران سال پیش به یادگار مانده است، نیز افسانه های فراوانی وجود دارد که حداقل ساخت یک مجسمه از او می تواند نام این پهلوان را زنده کند. فردوسی در شاهنامه با وجود تأکید بر پهلوانی توس، او را جنگجویی خشن و تندخو توصیف می کند و کشته شدن فرود(پسر سیاوش) در نبردی که به خون خواهی سیاوش شکل گرفته بود را به بی تدبیری او نسبت می دهد. اما در همین شاهنامه، روایات مهربانانه ای هم از توس موجود است: «رستم به توس دستور می دهد که سرِ سرخه پسر نوجوان افراسیاب را همانند سیاووش ببُرد، ولی توس به آن جوان رحم می کند و زواره برادر رستم سرِ سرخه را می برد.» توس همچنین در دین زرتشت شخصیتی مثبت و جاودانه دارد و شاید ماندگاری نام توس برخلاف بسیاری دیگر از نام جاهای (نام های مکان) ایران زمین، در همین جاودانگی ریشه داشته باشد.

توس هیچ گاه به نام دختر نام گذاری نمی شود

یکی دیگر از بناهایی که داستانی برای شنیدن دارد، دیوار بلند بین دروازه های «مرو» و «رَزان» است. به گواه تاریخ، احتمالا شیبک خان و شاید هم شاهرخ تیموری، بخشی از دیوار شهر توس بین دروازه مرو و رزان را بازسازی کرده اند و اجل به آن ها مهلت بازسازی بقیه دیوار را نداده است. اما محلی ها داستان دیگری برای این قسمت بازسازی شده دارند. آن ها معتقدند دخترپادشاهی شروع به بازسازی این قسمت کرده است اما وقتی مردم به او گفته اند که این شهر به نام توس بن نوذر مشهور است و هیچ گاه به نام یک دختر نام گذاری نمی شود، او نیز کار را در نیمه رها کرده و رفته است.

از عاشقان تا مردارکشان؛ بهای یک عشق

یکی دیگر از افسانه هایی که در صورت ایجاد مسیر گردشگری و ساخت اِلمان و مجسمه هایی برای فهم بهتر داستان، می تواند حتی یک روزِ گردشگر را به خود اختصاص دهد، داستان عشق دختر پادشاه و مردی از طبقه پایین جامعه است که از روستای عاشقان شروع می شود و در روستای «مردارکشان» پایان می یابد. براساس این افسانه که هفت قرن قدمت دارد، سلطان دختری داشت سپیدتن با زلفی سیاه و صدایی خوش به نام «سوران». سوران در روستای «عاشقان»، عاشق مردی گاوچران می شود. ازآنجا که مرد گاوچران از طبقه پایین جامعه بوده و نمی توانسته با دختر شاه وصلت کند، دو عاشق به دور از چشم پادشاه دل به هم می دهند و در روستای «شبانکاره» به وصال هم می رسند. وقتی پادشاه از این راز مطلع می شود، دستور می دهد پسر را در چاهی در روستای «چاهشک» بیندازند. خبر کشته شدن معشوق دهان به دهان می چرخد و به گوش سوران می رسد. او مرگ دلداده را تاب نمی آورد و راهی دشت و بیابان می شود و هرآنچه در توان دارد به کار می گیرد تا جسد معشوقش را بیابد. می گویند دره ها و گودال های «کال زرکش» در نتیجه همین تلاش پدیدار می شود. اما خبری از معشوق نیست. سوران درحالی که از کشف جسد عشقش ناامید می شود، اشک هایش روان و از این اشک ها «کشف رود» جاری می گردد.

صدای آه و ناله سوران در بیابان، طبل رسوایی پدر است. او این را تاب نمی آورد و دستور می دهد موی دختر را به دم اسبی وحشی ببندند و در بیابان رها کنند. دختر باور نمی کند که پدر دستور مرگش را داده باشد؛ بنابراین وقتی اسب به روستای «قهقهه» می رسد، به روزگار می خندد اما تصمیم پدر جدی است و اسب کماکان در بیابان می دود. براثر حرکت اسب چموش، اسفند (دستبند طلای) دختر در روستای «اسفندیون» از دستش می افتد. کمی بعد، مس های دختر نیز در روستای «مسگرون» رها می شود. اسب و دختر به «باغ شلوارون» که می رسند، لباس های دختر عاشق از تنش کنده می شود. در «خین چماغی» خون دختر جاری شد، در «لقمانی» و «پرکن آباد» گوشت های بدن او نیز کم کم در اثر کشیده شدن روی زمین از بین رفت. به نزدیک «نوچاه» که رسید، دختر شنید که عشقش را در چاهی انداخته اند. درخواست کرد او را هم به چاه افکنند، اما پدر سنگدل اجازه نداد و اسب هم خجل شد. «سر اسب پایین» افتاد. سرانجام به روستای «مردارکشان» که رسیدند، دیگر کسی از دخترک صدایی نشنید.

بستن مرد یا زن خائن به دم اسب و کشیدن او روی زمین، از شیوه های نسبتا معمولِ مجازات به ویژه درباره زنان بدکاره و پیمان شکن بوده است. شاهنامه فردوسی از جمله شاهدان این ادعاست که داستان عشق دختر ضیزن و شاپور ساسانی را به همین ترتیب روایت می کند.» مردمی که در گذشته عادت به شاهنامه خوانی داشتند، داستان های آن را به صورتی هنرمندانه به مردارکشان، عاشقان و دیگر روستاهای اطراف ارتباط داده اند. نکته جالب این است که اکنون همه روستاهایی که نام آن ها در داخل گیومه نوشته شده است، در محدوده توس با اندکی پس و پیش و به همین نام موجود است و می توان با ایجاد یک مسیر گردشگری، گردشگران را با این افسانه ها آشنا کرد.

بازگشت به لیست

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *