باهشت باهشت گردشگری مشهد
یک پژوهشگر و مدرس دانشگاه گفت: به طور قطع و یقین می توان گفت تربت جام پایتخت موسیقی مقامی کشور است. دکتر علیرضا قیامتی با بیان اینکه دوتار جام فریادگر درد، غم و شادی اسطوره‌های این سرزمین و راوی فرهنگ ایران است، عنوان کرد: منظور از راوی این است که ادبیات، هنر و فرهنگ را به طور کامل در دوتار جام می‌توان دید و این دوتار روح عرفان و حتی حماسه های ایرانی است. وی ادامه داد: همیشه گفته می شود که دوتار عرفانی است اما استاد پورعطایی اولین کسی بود که نغمه‌های حماسی را با دوتار اجرا کرد و زمانی در مجموعه توس و در کنار آرامگاه فردوسی آنچنان زیبا داستان گردآفرید را اجرا کرد که تمام شاهنامه پژوهان درجه یک جهان باتمام وجود او را تشویق کردند و استاد مرحوم پورعطایی همیشه می گفت عاشق ایران و فرهنگ ایران هستم و هرجا که میرم با دوتارم یک تنه نام ایران را فریاد می‌زنم. قیامتی با بیان اینکه دوتار جام زیر بنای موسیقی مقامی و موسیقی سنتی ایران و سند هویت و شناسنامه فرهنگی خراسان است، عنوان کرد: می‌توان مینیاتور خراسان را در آن دید و این دوتار هم در سال‌های اخیر بوجود نیامده و دوتار و تنبور جام حداقل پیشینه 3000ساله دارد و به دوره هخامنشیان برمی‌گردد، چراکه در کتاب‌های مهم دوره پهلوی و اوستایی نامشان آمده و نام تنبور و دوتار و حتی نغمه‌های جام و زام که سرزمین اهورایی بودند بازتاب پیدا کرده و این دوتار آهنگ خسروانی ها و گوسان های ایرانی بوده است. وی تصریح کرد: عبدالله جامی بزرگترین موسیقی دان عصر خود بود و در عصر تیموری نخستین انجمن تخصصی و علمی موسیقی را در هرات تاسیس کرد و بزرگان علم موسیقی در انجمن موسیقی عبدالله جامی آموزش دیدند. قیامتی ادامه داد: همچنین حافظ جامی بزرگترین نوازنده و موسیقی دان عصر صفوی و کسی بود که زمانی که در دربار صفوی می نواخت همه مهمانان انگشت حیرت به دهان می گرفتند، ابوعلی زرشکی نیز در قرن ششم از بزرگترین مفاخر موسیقی دان این منطقه و خواجه یوسف برهان الدین جامی از بزرگترین نغمه سرایان مقام های موسیقی عرفانی است که در آرامگاه شیخ احمدجام که پدربزرگش است دفن شده و این پیشینه دوتار به این دوران بر می گردد. مقام‌های موسیقی مقامی فاخر و بیان مقام صبر و رضا هستند قیامتی خاطرنشان کرد: بیهوده نیست زمانی که می گوییم تربت جام پایتخت موسیقی مقامی است چراکه کدام شهر را سراغ دارید به اندازه جام یک ساز عرفانی تا تمام خون و گوشت و پوست مردمانش باشد و در تمام خانه ها یافت شود و حتی خانم ها و بانوان هم آن را بنوازند؟ وی افزود: مادر استاد سرور احمدی و استاد پورعطایی بزرگترین استادان این عزیزان بودند و هیچ شهری در خاورمیانه نیست که به هر خانه ای که می روید یک دوتار وجود داشته باشد. قیامتی با بیان این شعر بس كن خدا را، اي چگوري، بس ساز تو وحشتناك و غمگين است هر پنجه كانجا می‌خرامانی با پرده‌های آشنا با درد گويي كه چنگم در جگر می‌افكنی، کین ست كه‌م تاب و آرام شنيدن نيست در اين چگور پير تو، ای مرد، پنهان كيست؟ روح كدامين دردمند آيا در این حصار تنگ زندانيست؟ با من بگو؟ ای بينوای دوره‌گرد، آخر با ساز پيرت اين چه آواز، اين چه آيين است؟ گويد چگوری: «اين نه آوازست نفرين است ... عنوان کرد: نگاه غم و شادی مردم در این تار نهفته و دوتار جام با اسطوره هایش زده است اما دریغا زمانی که دیگر پورعطایی آهنگ جنون نزند، استاد سرور پنجه بر رگ جان نکوبد، استاد عسگریان خاموش بماند، استاد دُرپور یک نیستان نغمه خوانی نکند، زمانی که سمندری خون پاشی و نغمه ریزی نکند و نینواز از حنجره اش عشق نتراود جام غریبانه ای است و جامی به دور از این اساتید بزرگ بسیار غریبانه است، آزرده ی روزگار می داند و بس بی دل شده ی دچار می داند و بس بی زخمه،به همدردی من پا ننهید اندوه مرا دوتار می داند و بس. این پژوهشگر و استاد دانشگاه با بیان این مطلب که دوتار اینجا ساز سوز و درد و رنج است خاطرنشان کرد: زمانی یک هیات از دانشگاه های اروپا آمده بودند، زمانی که نواختن استاد دُرپور تمام شد به دکتر لونزو رییس یکی از دانشگاه های آلمان گفتم شما از این ساز چه چیزی را متوجه می شوید و ایشان در پاسخ گفت، "من نمیدونم متن این شعر چی بود اما ارتعاش صدای این پیرمرد رگ های وجودم را به حرکت در آورده است" ، همه بود و نبودم را بهم ریخت به مضرابی وجودم را بهم ریخت دلم شد تارومار و پاره پاره دوتارش تاروپودم را بهم ریخت قیامتی افزود: همچنین زمانی که استاد عسگریان در تالار وحدت تهران می نوازند یکی از شعرای بزرگ کشورمان بداهه در وصف دوتارش می گوید: بگذار که با روح دوتارت بگدازم بر پنجه ی مستانه ات ای مرد بنازم چندیست در این معرکه بی تاب ترینم ای دست نوازش به نوایی بنوازم چندیست اگر شعر به شعرم نفروشند با سوخته های غزل خویش چه سازم وی تصریح کرد: هنرمندان ما بی ادعا و بی توقع بزرگترین افتخارات را برای کشور و فرهنگ ایران آورده اند و یک پیرمرد این منطقه با دوتارش ندای خراسان، ایران و فرهنگ جام را در بزرگترین فستیوال های جهانی فریاد می کند، از نغمه های استاد عسگریان و دُرپور در لندن، پاریس و تورنتو تا استاد سمندری، پورعطایی، سروراحمدی و دیگران در بزرگترین فستیوال ها بگیرید تا خاورمیانه و همایش های داخل کشور افتخاراتی را به ارمغان آوردند که با هزاران هزار کتاب، تبلیغ و مبالغ هنگفت نمی توان این چنین نام ایران، خراسان و جام را فریاد کشید. قیامتی با بیان این که استاد پورعطایی یکی از گنجینه هایی بی بدیل بودند، خاطرنشان کرد: ایشان دوبار چهره ماندگار ایران و دو مقام دکتری افتخاری دوتار موسیقی مقامی ایران را بدست آوردند و 90 کنسرت، 120جشنواره ملی، 35 جشنواره بین المللی برگزار کردند و چندین فیلم و کلیپ ساخته اند که یکی از این ویدئوها که با همراهی استاد بزرگ و افتخار موسیقی ایران زمین فاروغ کیانی برگزار شد هنوز در ذهن تمام جهانیان ماندگار است، این رقص و سماع ما مجازی نبود این رقص که می کنیم بازی نبود با بی خبران بگوی کای بی خبران بیهوده سخن بدین درازی نبود. وی با بیان این که استاد پور عطایی دایره المعارف موسیقی مقامی بود، تاکید کرد: این استاد ارجمند علاوه بر این که استاد بزرگی در عرصه موسیقی بودند، پژوهشگر قابلی هم بودند و کارهای پژوهشی متعددی هم دارند، کارهایی که هیچکس نکرده است، استاد پورعطایی از 50سال پیش تمامی اساتید موسیقی مقامی منطقه را یکی یکی به دیدارشان رفته و حتی تا هرات نزد استادی 110ساله رفته و آنچه که در سینه آن شخص بوده را مکتوب کرده و این سرمایه بزرگی است. قیامتی ادامه داد: پورعطایی گنجینه بی بدیلی در حوزه موسیقی مقامی همراه با استاد فاروغ کیانی تهیه کرده است و پیشینه نوایی، الله مدد، از من چرا رنجیده ای و ... را تماما گردآوری کرده است و اینها بزرگ ترین گنج های تربت جام هستند. وی بیان کرد: به استاد نینواز لقب مرورارید سیاه شب و سلطان سرنای ایران را داده اند و نوای سرنا برای ما هویت و نوای دوتا بیان دردها و سوزهای ما است. قیامتی گفت: زمانی که استاد پورعطایی در تالار بهمن تهران می نوازند، دکتر قیصر امین پور شاعر بزرگ کشورمان بداهه این شعر معروف را در ستایش پنجه های استاد پورعطایی می سرایند: آهنگ جنون می‌زنی ای پور عطایی از پرده برون می‌زنی ای پورعطایی از چنگ نه بر چنگ که بر دایره عقل بر گرده ی چون خون زنی ای پورعطایی از دایره عقل برون بردی تو ما را تو سحر و فسون می‌زنی ای پور عطایی در حیرتم و پرسش از این جمع پریشان این است که چون می‌زنی ای پورعطایی قیامتی ادامه داد: همچنین زمانی که پورعطایی در یکی از جشنواره های خارجی افتخار آفرینی کرد و ایرانیان آن سالن اشک شوق ریختند و وصف آن جریان به دکتر مظاهر مصفا رسید، ایشان گفت بنظرم رسید من هم شعری بداهه برای استاد پورعطایی بگویم و شعر زیر را سرودند: من این دم رشته ای آهنگم ای چنگ خراسانی بسوزان رشته ای در چنگم ای تار خراسانی شکفته بند بند جانم از ذوق گل و گلشن بهاران را بگو دلتنگم ای تار خراسانی مرا هر لحظه در حیرت فکنده پنجه ی پور عطایی که همره با صدایت گشته ای تار خراسانی فتادم از نفس چندان که رفتم جانب کویت دلم تنگ است و پایم لنگ ای تار خراسانی به رنگ ناله ای در پرده ی پور عطایی می نشینم من مگو با کس ز نام و ننگم ای تار خراسانی این استاد و پژوهشگر دانشگاه عنوان کرد: کدام ندا، سخن، کار اجتماعی و فرهنگی می تواند به اندازه این ها نماد و پیام داشته باشد و برای شهر، استان و کشور افتخار آفرینی کند؟ قیامتی خاطرنشان کرد: اما متاسفانه این هنرمندان در شهر خودشان به اندازه یک هزارم بیرون شناخته شده نیستند. وی افزود: همچنین بیدل خوانی در دورانی بسیار باب بود و هم اکنون در تاجیکستان، پاکستان و افغانستان هم وجود دارد اما فکر نمیکنم دیگر در ایران وجود داشته باشد، ولی استاد پورعطایی تا آخرین لحظات بیدل خوانی می کردند و یکی از سرآمدان بیدل خوانی بودند و با دوتار خودش بیدل را هم فریاد می کرد. قیامتی متذکر شد: متاسفانه گاهی در بین جوانان مباحثی منطقه ای صورت می گیرد، به جوانان عزیز می گویم که فرهنگ موسیقی جام مرز نمی شناسد و حتی مرزش هم بسیار بهم نزدیک است و بین باخرز، تایباد، جام و... مرزی نیست چرا که این ها همه یک فرهنگ و دانشکده هستند و اصلا با هم معنی می شوند. وی خاطرنشان کرد: جا دارد یادی کنیم از استاد سمندری، زمانی که در تورنتو کانادا تاز می نواخت و آنچنان تار می نواخت که بدون این که متوجه شود از پنجه هایش خون در کاسه تار میریخت و این تصویر پنجه های استاد در سالن همایش بازتاب داده شد و یهودی منوهین بزرگترین ویولونیست جهان در آن همایش می گوید " من حاضرم تمام افتخاراتم را بدهم و در عوض پنجه های این پیرمرد روستایی ایرانی را داشته باشم تا بتوانم از ساز چنین نغمه هایی در بیارم " و زمانی که این اتفاق به گوش زنده یاد استاد اخوان ثالث رسید این شعر را گفتند: قربان زخمه های تو خون پاش و نغمه ریز "سبز پری" ست اینکه زنی یا "شتر خجو" ؟ استاد بی نظیر، حسین سمندری پر از کدام چشمه و دریا کنی سبو ؟ از من به "شیخ احمد جام" تو صد سلام آن ژنده پیل ِ زنده دل ِ صاحب آبرو چیزی نمانده بود مسلمان شویم باز ز "الله" و "یار" گفتن آن پیر نیکخو صد سمفونی به گرد دوتارت نمی رسد اینک کرال ِ بتهوون و نیز صد چنو ما و تو نسلمان به یکی اصل می رسد یعنی به عشق ، زنده بمانی پسر عمو!